EQ یا هوش هیجانی چیست؟


تاریخ نگارش: ۱۳۹۶/۰۹/۲۱
نویسنده: ش.بابایی
دسته بندی: مطالب آموزشی
بازدید: 2076

برای سال های متمادی تصور بر این بود که ضریب هوشی یا IQ نماینده میزان موفقیت افراد است. در مدارس معیار اهدای جوایز به دانش آموزان تست هوش بود و حتی بعضی از شرکت ها برای پاداش از تست هوش استفاده می کردند. در دهه اخیر محققان دریافتند که IQ تنها شاخص ارزیابی موفقیت یک فرد نیست. آن ها در حال حاضر مشغول تحقیق درباره EQ هستند. هوش یکی از مهمترین سازه های فرضی است که از زمان مطرح شدن آن توسط آلفرد بینه در اویل قرن بیستم همواره برای تبیین موفقیت شغلی و کارآیی به کار رفته است. هوش عاطفی زمانی مورد توجه قرار گرفت که دنیل گولمن در سال 1995 کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفی  می تواند مهمتر از IQ باشد؟ " به چاپ رساند.

بعضی پژوهشگران بر این عقیده اند که IQ در خوش بینانه ترین حالت 10 الی 25 درصد از واریانس متغیر عملکرد را تبیین می کند.

IQو EQ چه فرقي با هم دارند؟

فرق هايي كه هوش هيجاني و هوش شناختي با هم دارند باعث شده كه هوش هيجاني اين قدر در دنيا سر و صدا كند و به عنوان يكي از مهارت هاي زندگي در همه دنيا تدريس شود. دو فرق اساسي اين دو هوش اينها هستند:

1-هوش هيجاني را مي توان فرا گرفت اما هوش شناختي را نه.

تا جايي كه روان شناسان توانسته اند در مورد تأثير وراثت و محيط روي هوش تحقيق كنند به اين نتيجه رسيدند كه هوش شناختي بيشتر تحت تأثير وراثت است. آنها مي گويند حداكثر هوشي كه ما مي توانيم داشته باشيم قبلاً‌ توسط ژن هايمان معلوم شده است و محيط ما مي تواند در نهايت همان حداكثر را تأمين كند و نه بيشتر. اما هوش هيجاني مهارتي است كه مي توان آن را آموخت. در يك كلام آي كيو (IQ) را نمي شود از يك حدي بالاتر برد اما اي كيو (EQ) را چرا.

2-هوش هيجاني موفقيت در زندگي را پيش بيني مي كند و هوش شناختي موفقيت در تحصيل.

هوش شناختي در بهترين حالت مي تواند به ما بگويد نمره هاي مدرسه و دانشگاهمان چقدر بالا و پايين مي شود اما به ما نمي گويد آيا بعد از تحصيل در زندگي شغلي و خانوادگي آدم موفقي هستيم يا نه. اما هوش هيجاني است كه آدم هاي موفق را از آدم هاي ناموفق جدا مي كند. به اين قضيه جور ديگري هم مي شود نگاه كرد. هوش شناختي كف موفقيت يك آدم را تخمين مي زند اما سقف موفقيت او با هوش هيجاني است.

هوش هیجانی (عاطفی) یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است:

-خود  ( Self )   

-دیگران  (Others)

-آگاهی  (Awareness )

-اقدام  ( Action)

خودآگاهی ( Self Awareness) :

یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند.

خودگردانی(  Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions ):

مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.

آگاهی اجتماعی ( Social Awareness ): عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف

مهارت های اجتماعی (Social Skills ):

عبارت است از ارتباط با دیگران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.

هيجان چقدرش خوب است؟

در علم روان شناسي يك منحني مشهور U شكل وجود دارد كه به ما مي گويد برانگيختگي هيجاني چقدرش خوب است. جالب است بدانيد كه برانگيختگي هيجاني كم، نه تنها خوب نيست بلكه كاركرد ما را كم مي كند. همه ما براي اينكه انگيزه داشته باشيم تا كاري را پيش ببريم، به كمي استرس نياز داريم. استرس نمك زندگي است. اگر خيلي زياد باشد يا خيلي كم زندگي ما خوب پيش نمي رود اما يك استرس متوسط تضمين مي كند كه ما پيش برويم. انگيختگي خيلي كم يعني اينكه ما كند و بي حوصله و بي انگيزه ايم و انگيختگي خيلي زياد يعني اينكه هيجان دارد زندگي رواني ما را مي بلعد. مهارت مديريت هيجان به ما ياد مي دهد كه چطور ذهنمان را به همان برانگيختگي متوسط برسانيم.

هر هيجاني - چه مثبت و چه منفي - باعث ايجاد فرايند هاي فكري و رفتاري خاصي در ما مي شود. وقتي كه شاديم، سازگارتريم و ذهنمان براي فكرهاي تازه تر آماده تر است، وقتي غمگينيم انگيزه اي براي هيچ كاري نداريم. وقتي خشمگينيم فكرهاي منفي در سرمان وول مي خورند و مي خواهيم يك جوري از خودمان دفاع كنيم، وقتي متعجب مي شويم يك لحظه ذهنمان ايست مي دهد و نمي توانيم هيچ فكري كنيم و بعد برعكس توجه بيشتري به موضوع تعجب آور مي كنيم. وقتي ترسيده ايم اول متوقف مي شويم و بعد دنبال راه فرار از موقعيت مي گرديم و بالاخره وقتي كه از چيزي متنفر مي شويم مي خواهيم يك جوري منبع تنفرمان را نابود كنيم، چه با رنجاندن چه با روبرگرداندن.

يكي از راه هايي كه عقل به كمك هيجان مي آيد، ارزيابي مجدد شناختي است. در اين روش ما با اصلاح باورهاي منفي خودمان نسبت به واقعه، معناي منصفانه تري به واقعه مي دهيم تا همه چيز خوشايندتر شود. مثلاً كسي كه امتحان فوق ليسانس را يك امتحان عادي بداند و مهم تر از آن شكست در آن را هم به معني ناكارآمد بودن خودش نداند، خيلي راحت تر امتحان مي دهد تا كسي كه از اين امتحان يك فاجعه بسازد. هميشه به اين فكر كنيد كه آيا مي شود جور ديگري هم به ماجرا نگاه كرد؟

مقاله مرتبط در وبلاگ دهوند



اشتراک‌گذاری

نظرات

درج نظر جدید

captcha